تبليغاتX
غم دوری
غم هم جزعی از زندگی هست

دنيا كوچيكه و عشق تو ، بزرگ

دستهاي من كوچيكه و قلب تو ، بزرگ

چشمهاي من كوچيكه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ

اشكهاي من كوچيكه ولي غربت تو ، بزرگ

آسمون دل من كوچيكه و ستاره ي عشق تو ، بزرگ

گر چه عشق من كوچيكه و قلبم طاقت غم نداره

اما بدون تا روزي كه نفس مي كشم و زنده ام

عشق زيبا و قشنگت هميشه توي قلب كوچيكم مي مونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/14ساعت 5:22 PM  توسط سامی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/14ساعت 5:16 PM  توسط سامی  | 

از استاد دینی پرسیدن عشق چیست؟گفت:حرام

ار استاد هندسه پرسیدن عشق چیست؟گفت:نقطه ای که حول نقطه قلب انسان می گردد

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله قلب انسان

از استاد زبان پرسیدن عشق چیست؟گفت:همپای loveاست

از استاد ادبیات پرسیدن عشق چیست؟گفت:محبت الهیات است

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟گفت:عشق تنها عنصری است که بونه اکسیزن می سوزد

از استاد ریاضی پرسیدن عشق چیست ؟گفت:عشق تنها عددی است که هیچ وقت تنها نیست

از استاد ورزش پرسیدن عشق چیست؟گفت:عشق تنها توپی است که اوت نمی شود

از استاد زیست پرسیدن عشق چیست ؟گفت: عشق تنها میکروبی ایست که از راه چشم وارد می شود

از استاد شیمی پرسیدن عشق چیست؟گفت:عشق تنها اسیدی است کهدرون قلب اثر می گذارد

از استاد زبان فارسی پرسیدن عشق چیست؟گفت:عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/13ساعت 8:3 PM  توسط سامی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 5:25 PM  توسط سامی  | 

يه شب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم ، وقتي فال نامه رو باز كردم چشمم به شعري افتاد كه هيچ ربطي به دل من نداشت ، تازه فهميدم كه دلم مال خودم نيست

عشق يعني: خواستن اما نگفتن. سوختن اما ساختن. طغيان دل اما لب فرو بستن. با چشم سخن گفتن و با حسرت سكوت كردن. خواستن براي دوست! زيستن براي دوست! بودن براي دوست! مردن براي دوست! مناجات شبهاي تنهايي. وضو با قطرات اشك گرفتن. بي صدا بار سفر بستن. پرستش بدون چشمداشت. نيايش بدون خواهش. ستايش بي صدا. رفاقت بي جفا. صداقت بي ريا
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 12:48 PM  توسط سامی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/09ساعت 8:28 PM  توسط سامی  | 

فداي اون گل که يه روز می خوام بدم به دستت

فداي اون دويدنات وقتي مي گيره نفست

فداي ذوق موندن و فداي درد رفتنت

فداي پرواز کردنات، فداي اون نشستنت

فداي صبرو طاقتت، فداي بي حوصلگيت

فداي بچه بودنت، فداي کل زندگيت

فداي ناز مژه هات، فداي چشم روشنت

فداي خستگي که، مياد ميشينه رو تنت

فداي مخمل صدات که خوندنت بال منه

اجازه مي دي به همه، بگم که اين مال منه

فداي اون بالشي که گاهي بهش تکيه بدي

فداي اون چيزي که تو ميخواي يه روز هديه بدي

فداي اون باروني که پاييز مي ريزه رو سرت

فداي چتر روز باروني توي سفرت

فداي پيچ و تاباي اون موهاي قشنگت

فداي (نه نمي خوامت) فداي اون دست ردت

فداي عطر خنده هات ، فداي طعم موندنت

فداي دوست نداشتنات، حتي فداي روندنت

فداي تو که هيچ روزي هيچکي نمي شينه به جات

فداي هر چي تو داري مخصوصا اون رنگ چشات

فداي اون خوبيايي که داري و نميدونم

فداي شعرت که مي خوام بگم ولي نمي تونم

فداي اون قول دادنات حتي اگه عمل نشه

يعني کسي هس که توي رنگ چش تو حل نشه؟

فداي اخم ابروات ابروهاي بي حوصلت

فداي هر چي تو بگي، حتي شکايت و گلت

فداي کوچه هايي که مي گذري از کنارشون

فداي عکسات که دارم هميشه يادگارشون

گل عزيزم فداي اسمت و خودت

منو ببخش اگه نشد ، نشد بيام تولدت


 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/08ساعت 8:2 PM  توسط سامی  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/08ساعت 7:59 PM  توسط سامی  | 

 

JavaScript Codes